X
تبلیغات
ســــــــوته دلان - یکی یه تیکه نون آوُرد..!

ســــــــوته دلان

یکی یه تیکه نون آوُرد..!

نشستم روی سفینه و طبق عادت همیشگی موزیک هم روشن کردم و راهی پارک شدم! بلوار ارم ترافیک و شلوغ بود. گفتم حتما تصادف شده! از لابه لای ماشین ها رفتم و یک لحظه دیدم وسط بلوار هستم! با حداکثر هفت کیلومتر سرعت لاک پشتی سفینم وسط خیابون بودم، بوق ها به صدا دراومد..! به سختی از اون منطقه که هر لحظه ممکن بود تصادف کنم خودم رو کشیدم بیرون! گویا خبری از تصادف نبود..! در حال حرکت از یکی پرسیدم چه خبره؟! بنده خدا فکر کرد میگم چه خبرته! اینه که بدون دلیل معذرت خواهی کرد و منم فرصت توضیح نداشتم که بگم عزیزم منظورم علت ترافیک بود...!

کنار خیابون تعداد زیادی ماشین پارک شده بود و کنار هر ماشین هم افرادی کاسه به دست مشغول خوردن چیزی بودن! از یکی که سخت مشغول خوردن بود پرسیدم نذری میدن؟! گفت بله آش میدن! به منم تعارف کردن! خندم گرفت! باز خدارو شکر که دلیل ترافیک تصادف نبوده ولی تماشای اون صحنه هم دردناک به نظر رسید..! مردم برای خوردن یک کاسه آش، ترافیکی ایجاد کرده بودن که شاید خسارت جبران ناپذیری بدنبال داشت! این یعنی عمق گــُشنه بودن ملت ...

********

فوت نوت: آیا من در کنکور پزشکی قبول خواهم شد؟ آیا مطالعه ی چهارتا مقاله ی علمی برای قبولی  در رشته ی مورد علاقه ام (پزشکی) کافی ست؟! بنازم به این اعتماد به نفس!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1390   توسط انگشتِ کوچیکه بهمن  |